دوشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۶

به يك نفر پارتنر فرهنگي هنري(وقتي مي گويم فرهنگي هنري!!!!! يعني صد در صد فرهنگي هنري!!!!!!)
براي دل سپردن به بعضي از ترانه ها، اشعار ، مناظر و تصاوير!!!جهت فراموش كردن پاره اي از مشكلات !!!نيازمندم......!!!
پ.ن: زانو... شونه.....بغل .....لطفا"!!!!!!

یکشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۶

از آنجايي كه فاش گويي و پرده دري هاي دنياي مجازي به زندگي حقيقي ام تسري يافته است و اينجانب تا اطلاع ثانوي عضو بيمار خانواده تلقي مي شوم لازم شد گزارش مركز تحقيقات و توسعه پزشكي ايتاكا را در مورد اين بيماري به سمع ونظر شما خوانندگان محترم برسانم!!!
اين بيماري کارش با حمله به ساختار مغزی آغاز مي شود. در اين حمله پيش فرضهای کليدی و بنيادی مانند تعريف مفاهيم اخلاقی چون «بد يا خوب» و «درست يا غلط» دچار تغييرات اساسی شده و باعث مي شود رفتارهای هرگز نکرده از انسان سر بزند. در اثر اين حملات همچنين منطق و جهان بينی ادمي دچار تحول شديد گشته که در اثر آن، خود را مرکز و محور عالم و ازلحاظ علمی، هنری،سياسی، اقتصادی، فلسفی و مکانيکی!! آن هم نه يک، که دهها سر و گردن ( از نوع گردن کرگدنی نه آدميزادی) از سايرين بالاتر می پندارد!
بیماری اینجانب نه منشا ويروسی دارد و نه ميکروبی!!پس از نزديك شدن به ما اجتناب نكنيد!!!

پنجشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۶

آدمي گاهی آرزو می کند ای کاش پرنده بود یا ببر درنده!!! کاملا واضح است که پرنده پرواز می کند و ببر درنده تکه پاره می کند!!!(بین خودمان باشد من ببر درنده را ترجیح می دهم)!!

دوشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۶

عمه من یکسال پیش مرد.
ملک خانم پس از گرفتن ۶۰ سال عمر از خدا مرد.ملک خانم در طول عمرپر برکتش پنجاه و چهار هزار و هفتصد و ده پیمانه برنج،شش هزار و صد و بیست و نه عدد مرغ ،هشت هزار و پانصد و هشتاد-نه ببخشید- هشت هزار و پانصد و هشتاد و دو عدد تخم مرغ ،دو هزار و چهارصد و نود و شش کیلو حبوبات و چند تن سبزیجات و چیزهای دیگر پخت . او شش هزار و صد و پنجاه بار برای خرید از منزل خارج شد . ملک خانم شش هزار و نود و پنج بار حمام کرد و با احتساب نماز شب و سایر انواع نمازها سیصد و سی و هشت هزار و بیست و چهار رکعت نماز خواند و با در نظر گرفتن خواب ظهر دویست و دو هزار و ششصد و سی و هفت ساعت خوابید.
و یکسال پیش مرد!!!
و من یکسال است فکر می کنم پس از انجام تمام کارهای مهیج و محیر العقول فوق ابدیت را در کجا سپری خواهد کرد؟!!!

پنجشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۶

اندر احوالات من واخوي!

ماجرا از آنجا شروع شد كه:
سلام به همگی مخصوصا خاتون اولیس که صاحب این خانه است.به نظر می رسد گروهی از ادمهای بیکار و یا بیکاره!!دو ر هم جمع شده اند و برای هم مستمسکی درست می کنند برای گناه و پلیدی!!!شنیده اید که می گويند خداوند قبل از اینکه انسان را درست کند بهانه را درست کرد؟ یکی بهانه می اورد چون فلان روز بهمان شده پس من الان چنان می کنم و دیگران نیز برایش هورا کشیده به سان ایادی شیطان پپسی کولای متعلق به صهیونیستهای بی شرف نژاد پرست برایش باز می کنند!!!!!در عجبم که شما ها دیگر چه کسانی هستید؟خدایا پناه می بریم به تو از شر هر شیطان وسوسه کننده ی خناس!!!!
حتی شیطان نیز برای سجده نکردنش بهانه داشت!!!!, و با همین بهانه ها در برابر خدای جل و علی ایستاد و حتی قسم خورد که انسان را اغوا می کند. نه اینکه فکر کنید خدا را قبول نداشت!!حتی در همان زمان هم مقدس ترین سوگندش را خورد!!!قسم خورد به عزت خودت ای خدا.....کسی چه می داند شاید بارها خواسته از شیطان بودنش توبه کند ولی پایبندیش به همین قسم مقدس مانع شده است!!!!به همین منوال انسان نیز برای هر کارش بهانه ای دارد ولو شده اعتقاد به جبر خداوند!!که خب اگر خدا نمی خواست من چنین نمی شدم!!!!!!!!!!!!!!برایم جالب است که ما انسانها به همین راحتی روحمان را می فرشیم و چقدر ارزان!!!خواهرم برگرد به زمانهایی که برای خودت دعا می خواندی ولو به فارسی؟ ایا در ان هنگام نیازی به بهانه داشتی؟منتظر جوابت هستم امضاء:
innocent bystander
واما جوابيه من:
من دنبال بهانه نیستم حاج آقا........ بهانه ای اگر بود آن روزها بیشتر بود.. همان روزهای خود خوری و تحمل وپایبندی!!!!!فقط ماجرا از این قرار است که هر نگرش متفاوتی محکوم به چنین لات و آلاتی خواهد بود!!!!من دنبال بهانه نیستم!!دنبال پناهگاه آرام و مطمئنی هستم که دنیای تو و امثال تو و شاید خدای تو و امثال تو به من نشان نداده است..!!حالا گناه من چیست که خودم سعی می کنم این دنیا را بیافرینم....؟
دنیایی که پایه اش سلامت و امنیت و آرامش و پاسخ به پرسشگری های روح است نه به بند کشیدن چرا هاو به چه دلیل ها در بایدها و نبایدهای خفقان آور و دلگیر و تبدیل هوشمندانه ارزش به حماقت!آن هم از سوی مدافعان سرسخت و متعصبی که خطرشان برای دین بیشتر از من مدافع گاه و بیگاه ابلیس است !!! بگذریم ..
من نمی خواهم بعد از سر کشیدن کاسه حیات!! و لفت و لیس بی حاصل زندگی !!و زدن آروغی از روی دلسیری!! امدتی نیز وقتم را به شکایت از سوزش سر دل و بادهای در گلومانده اش بگذرانم و در نهایت هم خود را برای رستگاری نهایی تسلیم کرمها و سوسکها کنم... نمی خواهم!!بیشتر از این هم توضیح نمی دهم.. خسته ام!! حوصله اش را هم ندارم!!
آهان !!!یک نکته به عنوان حسن ختام :
باید قبول کردکه هر آدمی برای یافتن جلوه های حقیقی وجودش نیازمند اشتباهاتی است.. هر جا قرار است پختگی و حلاوتی رخ بدهد آتشی هم روشن است!!!حاج آقا!!
من شخصا" هر بار با اشتباهی روبرو می شوم ..هربار پلیدی وگناهی پاچه ام را می گیرد و آن خناس به قول شما سراغم می اید ذهنم را با آن چیزهایی که شما به آن مشغولید آلوده نمی کنم.. آن را به خیری تعبیر می کنم که بعدها فایده اش را خواهم دید.. این اشتباه و گمراهی را ابزاری می دانم که با آن اندک اندک به رهایی و شناخت می رسم... و دارم جای انسانیت اخلاقی را که شماها به خوردم داده اید با انسانیت خردمندانه عوض می کنم.. اما با استفاده از همین ابزار گناه و پلیدی و گمراهی !!
ودوباره حاجي عزيز:
سلام خواهرم شاید هم دخترم چون من به یقین سن شما را نمی دانم و البته در این جامعه ی کنونی که تمامی بنیانهای ان را موریانه خورده است هر چیزی امکان دارد چه انکه شما را دختری 16-17 ساله بپندارم و چه انکه شمارا عاقله زنی بپندارم که خسته از بندهای جامعه شده است و سر به گستاخی نهاده است و خطوط قرمز را می شکند......ولی به هر حال انچه باید بگویم زیاد است........قبل از ان یک سئوال: ایا شما اعتقاد داری که انسانها بایستی به قواعدی (هر چه که باشد) احترام بگذارند؟ و دو م انکه ایا نظم برای جوامع انسانی لازم است یا خیر؟
امضاء:
innocent bystander
و دوباره من
the only answer that I can come up with is …..

1-اخوي! اين نظمي كه شما به آن اشاره داريد و قواعدي كه مي گوييد (مگر ما گوسفنديم كه هرچه باشد اطاعت كنيم!!!) ناشي از نگرشي است كه به جهان داريد و هدف و غايتي كه براي آن قائليد(خوش به حالتان!)... اما براي من كه به هدف وغايتي اعتقاد ندارم و پوچ انگارم كمي سخت است تن به قاعده و قانون دادن و اعتقاد به لزوم نظم..وقتي انسان نظم و چارچوب مي خواهد كه در پي رسيدن به هدفي باشد!! اما اين را هم قبول دارم صرف زندگي كردن در يك جامعه انسان را تحت تاثير آن جمع قرار مي دهد و ناخود آگاه به تحميق موروثي و روز افزون اين جامعه كه فرديت هاي ازاد در آن از ميان رفته يا كمرنگ شده است مي پيوندد....!!(اصلاخود من الان يك راس گوسفند درست و حسابي خوش گوشت فربه ام!!)

2-رها شدني كه من مد نظر دارم و براي شاگرداني كه برايم كف مي زنند و هورا مي كشند تجويز مي كنم فقط برخاسته از نوعي تفاوت انديشه است... انديشه اي متفاوت با آنچه از انها بنابر اصل و نسب و محيط و جايگاه اجتماعي و شغل و عقايد مرسوم انتظار مي رود.
مي خواهم آنها حقيقت را تنها در صورت دستيابي به آن بپذيرند!!!
از شما مي پرسم از ضد اخلاقيات به حقيقت رسيدن بهتر است يا بر اساس اخلاقيات اسير امور غير حقيقي شدن؟!!!
3-اصلا من مي خواهم از شما بپرسم منشاء ايمان شما چيست؟آن خناس و آن گناه و پليدي و خزعبلاتي كه مي گوييد را از كجا به دست آورده ايد.. بر پايه دلايل يا عادت؟...با خودتان رو راست باشيد!!!برادر!
شما آنها را مانند كسي پذيرفته ايد كه به دليل تولد در تاكستان شرابخوار شده است!شما آنها را روبروي خويش ديده ايد وپذيرفته ايد!!!
4-تمامي حكومتها و نظام هاي اجتماعي تداومشان بر پايه ايمان و باورهاي چون شمايي قرار دارد و حقانيتشان را از باورهاي شما كسب كرده اند!.....
ايمان شرط است و غير ان مردود!
و البته بر همگان واضح و مبرهن است كه شما پس از اين ايمان اندك اندك منافع آن را هم در زندگي احساس خواهيد كرد و كم كم حقانيت هر پديده و اموزه اي نسبت مستقيم با منافع آن پيدا مي كند!!!!!
امثال شما حقيقت را در4 نكته خلاصه كرده اند:
-هر امر متداوم و مرسومي حق است
-هر امري براي ما ناراحت كننده نباشد حق است
-هر امري كه منفعتي براي ما داشته باشد حق است(مثل متهمي كه ادعا كند وكيل مدافع من حقيقت مي گويد چون سخنان او باعث تبرئه من مي شود!!!)
-هر امري كه چيزي براي آن فدا كرديم حق است( مثل اينكه بگوييم جنگ حق است حتي اگر بر خلاف ميل ما آغاز شده باشد و چون براي آن قرباني داده ايم بايد به آن ادامه دهيم!!)
5- من در كلاسم!!!(در اينجا به شدت جو تدريس اينجانب را گرفته است!!!!!!) تنها وجه تمايز انسان را تدريس مي كنم!!!!خرد!!!بالاترين نيروي انسان!!!دوست دارم شاگردانم حتي اگر اندك و حتي اگر بنا بر برداشت شما بيكار و بيكاره!!!انديشيدن سخت.. قضاوت آگاهانه و نتيجه گيري صحيح را ياد بگيرند شايد دو روز ديگر هم بيايم بگويم از هر امر غير مفيدي براي اين كار(مثلا" دين) بايد بپرهيزيد!!
6- من مثل شما بر انديشه هايم و حقايقي كه به آن مي رسم تعصب و باور خاصي ندارم .. قبول دارم حقيقت هاي ديگري نيز وجو د دارد و ايضا" شيوه هاي متفاوتي براي دستيابي به آنها!! و باور را دشمن واقعي حقيقت مي دانم!! از شك به حقيقتهاي باور شده هم نمي هراسم چون آن را منشاء باور به حقيقت ديگري مي دانم!!!
7- ميم بده اخوي!!!

چهارشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۶

نيروي اراده و ميل آدمي پس از رهايي به قدري زياد است كه مي تواند خودش را هم نابود كند... و همچنين در حد فوران يك آتشفشان موحش و پر آشوب
اما نمي توان احساس پيروزي عظيمي را كه بعد از تسلط همه جانبه بر تمام امور به دست
مي ايد ناديده گرفت...
مي توانيد چنين حال خراب و پر دردي را جزيي از سير اين رهايي سترگ بدانيد!!!
ضمنا"...ماهي جون!!! سگ جون!!! عيد مون!!! مرسي كه مردي!!!من ديگه از عوض كردن آب تنگ خسته شده بودم..
و اما صدای متفاوت محسن نامجو را هم بشنويد:

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم

رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد بر افروز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشوتا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم


نمی دونم حافظ عاشق تر بوده یا محسن نامجو!؟!

یکشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۶

نزديك به صد سال تنهايي!

خوزه آرکادیو بوئندیا از آئورلینا پرسید:
-امروز چه روزیست؟
آئورلینا پاسخ داد:
-سه شنبه
خوزه آرکادیو بوئندیا گفت:
-خودم هم همین فکر را میکردم ، ولی نمیدانم چرا ناگهان پی بردم که امروز هم مثل دیروز دوشنبه است. به آسمان نگاه کن ! به دیوارها نگاه کن ! به گلهای بگونیا نگاه کن ! به هر جا که می خواهی نگاه کن ! انگار امروز هم دو شنبه است!
***
فردای آن روز یعنی روز چهار شنبه خوزه آرکادیو بوئندیا باز هم نزد آئورلینا رفت و گفت:
-چه بدبختی بزرگی ! به هوا نگاه کن ! به نور خورشید نگاه کن ! همه چیز شبیه دیروز و پریروز است ! انگار امروز هم دوشنبه است !

جمعه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۶

آنهايي كه از باورها و عقايد و انديشيدنهاي( انديشه نه ها... انديشيدن!!!) گوناگون و رنگ به رنگ گذر نكرده اند و همواره دل به باور و عقيده و انديشه ( انديشيدن نه ها... انديشه!!!!) مشخصي بسته وبه نوعي گرفتار آن هستند يا كون گشاداني!!! هستند كه تحمل دردو رنج ناشي از تغيير اعتقادات و باورهايشان را ندارند و مادامي كه اين اعتقادات ضرري به حالشان نداشته باشد تغييري هم نمي كنند يا روباه صفتاني!!! كه به دليل نفع شخصي ناشي از اين اعتقادات آنها را تغيير نمي دهند

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۶

چشمتان را از سوراخ کلید بردارید واز درهای چار طاق به این دنیا نگاه کنید!

سه‌شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۶

برای رسیدن به شناخت و تعالي بيشتر سر کردن با تصورات انسانهای پلید و فاسد و حتی گهگاه بخاطر هوای نفس یا عدم آگاهی یا به قولی بی خردی اقدامات نادرست كردن يا آنگونه كه مي گويند مرتكب گناه شدن بد كه نيست گاهي مفيد هم هست!!!!!!هان!!
می خواهم کمکتان کنم خواهش های درونتان را کفر ندانید . نابودشان نکنید ...به شرطی که هدفتان رسیدن به آگاهی باشد...!!! قول می دهم همه درندگی های درونتان مهار خواهد شد(تضمینی)!!!...ودیگر واژ ه هایی مثل عذاب جهنم و گناه و خیر و شر را حس نخواهید کرد... کمکتان می کنم به مفاهیمی ژرف تر و عالی تر از نیک و بد و مرسوم و نامرسوم برسید............

یکشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۶

عنكبوت وارانه!

از تكرارها و عادتهايي كه مثل تار عنكبوت من رو محكم در بر گرفته اند واونقدر محكم به هم گره خوردند كه خودم رو هم مثل عنكبوت در اين دام اسير كرده اند...... از همه عادتها و قواعد و و امور مداوم و مشخص نفرت دارم...
از اونجايي كه اين قبيل تارها به روح ادم گره خوردند قطعا"‌پاره كردنشون زخم هاي كوچك و بزرگي ايجاد مي كنه...اين رو امتحان كردم..
كشمكش هاي دروني اين روزهاي من و احساسات ناخوشايندي كه گاهي به روابط بيمار اطرافم پيدا مي كنم نمونه كاملي از همين رنج و عذابهاست .. رنجي كه به دنبال پاره شدن يكي از اين تارها برام ايجاد شده... دلم مي خواست مي تونستم در مورد ادامه اين شيوه از زندگي تصميم قاطع و مشخصي بگيرم

پنجشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۶

اولا"جایی که من دارم کار می کنم:
۱-همه دارند دروغ ميگن مگر اينكه خلافش ثابت شه!
۲-هر چيزي كه جلوي بقيه بگين حتما يه روزي بر عليه شما استفاده ميشه!
۳-هر كسي اجازه داره با وقاحت تمام توي چشمهاي شما زل بزنه و در مورد مسائلي كه اصلا بهش مربوط نيست با صراحت سوال بپرسه!
۴-هر كس از صبح به شما لبخند بزنه و خيلي گرم احوال پرسي كنه ، قصد داره تا ظهر از شما به يك شكلي سوء استفاده كنه ! ( شكل و شدت سوء استفاده بعدا مشخص خواهد شد!)
۵-ادب؟...چي؟؟ ...زكي!(اين اونا بودن ..من مودبم!)
۶-مراقب باشيد ...در محيط روابطي هست كه شما بعدا ازش مطلع ميشين، وقتيكه ديره! وقتيكه حسابي بهتون خنديده شده!!!یا حالتون گرفته شده!!!
۷-رده بندي شغلي؟ شما دكتر هستيد ؟ اون كه باهاتون بد حرف زده تا ششم ابتدايي خونده؟ ... نه ببين ارزش ادمها به انسانيته و شما بايد درك كنيد كه......و......البته بايد توجه داشت كه ......!
۸-نه ...انتظار نداشته باشيد كه اينجا كسي براي شما افعال رو جمع ببنده! همه "تو" هستند و خودموني .
۹-هر قدر تلاش كنيد كه بطور غير مستقيم يا بعضا مستقيم بقيه رو تربيت كنين حتما شكست ميخورين!
۱۰-سر جاتون بند نشين اينور بريد اونور بريد ...از خودتون تعريف كنين ،در مورد سختي كارتون براي همه نك و نال كنين...من ميدونم موثره !ميدونم جواب ميده! از خوب كار كردن هم كم دردسر تره و هم زودبازده تر! ...ميگي نه؟...حالا نگاه كن!
دوما":
چرا نمی شه خشم خودمون رو نسبت به افرادی که آزارمون می دن با واکنشهای فیزیکی مثل لگد زدن و پنجه و گیس و گیس کشی نشون بدیم هان؟ هان؟ حالم از محدودیتهای محیطی به هم می خوره!!!
کی می خواد بگه:(خشم در ارتباط با نداشتن ها ونبودن هاي ما است . هركجا كه خشمگين مي شويم اگر صادقانه با خود خلوت كرده بينديشيم دستگيرمان مي شود كه جايي چيزي را كم آورده ايم. تواني را … علمي را … مهارتي را… جذابيتي را… جاودانه بودني را!!!! )
جرات داره بگه تا چشماشو با همین چنگولام در بیارم!!!

یکشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۶

مي شه كتاب داستان نخونم؟!

آلیس پرسید:می شود لطفا" به من بگویید از چه راهی باید بروم؟
گربه گفت:این بستگی دارد که کجا بخواهی بروی؟
آلیس گفت: برایم خیلی مهم نیست که به کجا می روم
گربه گفت:پس مهم نیست که از چه راهی می روی!!!
( قسمتی از داستان آلیس در سرزمین عجایب)
پ.ن۱:اگر نمی دانید به کجا می روید پیشرفت زیادی نخواهید کرد!!! ...............................................................

جمعه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۶

چیز دندان گیری ندارم جز تکرار مکررات!!!
منم و بندگی کار !آن هم چه کاری ؟
این روزها فکر می کنم سرم روی بدنم درست قرار نگرفته همه می دانند من باید چکار کنم ...جز خودم ! همه می دانند کدام گزینه جریان زندگی ام را در مسیر صحیح هدایت خواهد کرد ....جز خودم! این سر مال این بدن نیست بخدا!
پ.ن۱:الان که من مشغول ور رفتن با لایه های درونی ذهنم و بیرون کشیدن درونی ترین ابعاد وجودیم می باشم همه عالم و ادم رفتند کلاس روشهای شاد زیستن !!!!یک آقای ن باحالی داریم که برای خانمهای اداره از این کلاسها می گذارد!
خب !روح مساله دار من کجا این کلاسها کجا؟ تازه من این یک وجب خاک اینترنت را با هیچ راه و روش و کلاس و آموزشی عوض نمی کنم... من با این بیل بیلک !!!(منظورم همان سوکت است!!) و این ماس ماسک (منظورم لپ تاپ است!!!) به جایی می آیم که می توانم بدون هیچ قاعده و قانونی و بی هیچ حد و مرزی ... در حد جنون در آن شاد یا غمگین باشم...برای ابراز احساساتم برای دیوانگی ام کسی بر من خرده ای نمی گیرد ....نه جریمه ای هست نه بهایی نه گله ای نه گلایه ای !!!

سه‌شنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۶

كاشكي ديوار بودم

دو نوع کاملا" متفاوت از در در دنیا وجوددارد... بعضی از درها وقتی باز می شوند شما را به جایی وارد می سازند و بعضی از درها فقط برای عبور کردن و گذر از جایی به جای دیگر باز می شوند...

شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۶

زرت و پرت هاي دوزبانه دروني من

چطوري رفيق؟ how is it going buddy?
تا كي مي خواي لم بدي؟ how long do you wanna sit on your ass?
خودتو تكون بده! move your ass!
تن لشت رو تكون بده move your stupid ass!
مي توني حداقل در موردش فکر کنی can you just think a bout it
براي يك بار هم كه شده طوري كه من مي گم بهش فكر كنfor once in your life think as I tell you
من فكر مي كنم تو روي اين قضيه سرپوش گذاشتي I think you cover this problem up
قصد جسارت ندارم اما اميدوارم كه سر عقل بيايno offense! but I am hoping to find you
sober

..............كسي صداي منو مي شنوه؟!!! does any one hear me hear?!!!
يا من دارم وقت با ارزشم را تلف مي كنم؟ or I am wasting valuable time ?
مثل هميشه! same as always!

امروز داشتم به اين بگير وببندهاي اخير فكر مي كردم... در دو سه روز اخير شخصا" و راسا" تصميم گرفته بودم اين موضوع را از ليست دغدغه هايم خط بزنم...( بر خلاف عده زيادي از مردم كه اين روزها راه افتاده اند ببينند فاطمه فاطمه هست يا نيست !!!!!!يه كاره ها!!!به كار پزشك قانوني و اينها هم!! دخالت مي كنند...!!من كه فكر نمي كنم اينها منظورشان ابعاد فرهنگي وروانشناختي و اجتماعي وسياسي وجود فاطي باشد!اينقدر هست و نيست مي كنند تا آخر فاطي لجش در بيايد و به همه ثابت كند كه هست!!!!!!!خب !!!والا ديگه!!! افق ديد ما هم از اين فراتر نمي ره جون شما!!)
همين پريروز داشتم فكر مي كردم در قبال يك سري امتيازات ويژه من خودم حاضرم بار سنگين فاطمه نبودن همه را به دوش بكشم... يعني اينكه شرايط خاصي هست كه اگر محقق بشود به همه مقدسات قسم كه من از خير سفر به ايتاكا مي گذرم و اين اوليس فعلي را مي بوسم مي ذارم كنار و يك فاطمه گل منگلي حسابي مي شوم(كلا" چه معني دارديك زن به همچين جاهايي سفر كند!!) باور كنيد حاضرم چادر سر كنم..حتي روبند هم بزنم!.. اين كه بهاي سنگيني نيست ..مردم براي دست يابي به منافعشان آدم هم مي كشند حالا فاطمه شدن كه ضرري به كسي نمي رساند... علت لجاجت بعضي خانمها رو هم نمي فهمم!!! خب يوخده !!سر و سنگين تر رفت و‌آمد كنند..!!والا به خدا!
دوم اينكه اين ميزگردهاي راديويي و تلويزيوني اخير و بحثهاي مزخرف شركت كنندگان مزخرف ترش در مورد سرو لباس فاطي!! و زلف فاطي!!خسته ام كرده است...همين امروز عصر اتفاقي شاهد يكي از همين ميزگردها در تلويزيون بودم با حضور 3 -4 تا آدم احمق عوضي الدنگ !من هم كه مازوخيست هستم يه جورايي!!!!!! بايد تا آخرش رو دنبال كنم...!
چطور بگم؟! فقط مي گويم الان شادي زايد الوصفي دارم از زيستن در ايران!!!
در مملكتي زندگی می کنیم كه حتي براي خياطها و خياطي هايش!!! هم برنامه ريزي و سياست گذاري كرده و رئوس فعاليتها و اولويتهاي پژوهشي شان معلوم است!
خب البته ما مردم از اول و ازل همينطور بوده ايم... بدون تحقيق و پژوهش چيزي تو كتمان نمي رود و بسیاری از برنامه ریزی ها و سیاستگذاری هایمان و حتی!! یک درجه بالاتر !شکل گیری بسیاری از باورهایمان هم مبتني بر يافته هاي همين پژوهشهاست! يك خانم محجبه سفت و سختي كه فكر كنم نماينده مجلس هم بود در میزگرد تلویزیونی حضور داشتند.. بعد ازبيان سه چهار تا حديث عجيب و غريب (كه نمي دانم از كجايش انها را بيرون كشيد فقط مي دانم اگر در ماتحت فيل كنند مي رود جنگ پلنگ...) فرمودند بررسي نوع و رنگ پوشش حضرت فاطمه و شيوه برش !!!و طرز دوخت آن!!! نياز به تحقيق و پژوهش دارد و يك عزم ملي لازم است تا اين مساله با تحقيقات و مطالعات گسترده مشخص شود ....
اوف! فكر كنيد دود از كله ام بلند شد..

یکشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۶

و اما ورژن جديد داستان خلقت
يكي بود يكي نبود!غير از خدا هيچ كس نبود....فقط خدا بود و خدا!بعد از یه مدتی که معلوم نیست چقدر بوده به دلایلی که معلوم نیست چی بوده خدا تصمیم گرفت آدم خلق کنه .ماجرا از یکی و دوتا و سه تا شروع شد تا اینکه کار به تولید انبوه کشید! این به اصطلاح آدمها همه شون یک طور بودن .همشون از همون مدلی بودن که ما امروز به نام "مرد" می شناسیم !..القصه...نه زیاد فکر نکنین که پس چطور زیاد میشدن؟ نمی دونم یا با تقسیم میتوز یا کلونینگ یا با روشهایی که اون موقع مد بوده و حالا از مد افتاده و توضیح دادنش هم به درد شما نمی خوره . خلاصه دنیا مشکلی نداشت و همه چیز مرتب بود تا اینکه یک عده ایی از اون آدمها شروع کردند به فسق وفجور و کارهای بد بد . چطور و چرا و چگونه اش مهم نیست چون نمی خواهیم وارد جزئیات بشویم. بعد یک عده ایی بلند شدن رفتن پا بوس خدا و ضمنا عرض حال دادن و طرح شکایت کردن.که ای خدا این چه وضعیه ؟ ما امنیت نداریم و خلاصه باید یه فکری به حال ما و این آدم بدها بکنی. خدا هم که قول داده بود این مشکل رو به نحو احسن حل بکنه قانون وضع کرد که آدمها قبل از به دنیا آمدن بررسی بشن و اونهایی که قراره بعدا از آدم بدها بشن قبل از اینکه به دنیا بیایند یک تغییراتی بکنند که خود به خود توی این دنیا حالشون گرفته بشه و خلاصه "مجازات سر خود" باشن .اون آدمها خلق شدن و در اون زمان به نام آدمهای "خدا زده " معروف شدن .بعدا برای کلاس گذاشتن و کم کردن زهر ماجرا اونها رو "زن " صدا کردن !

دوشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۶

احيانا" اگر يك سوتي گنده داده باشيد چكار مي كنيد؟هان؟
(اي كاش مي فهمیدم دقيقا" چه فعل وانفعالي در بدن رخ مي دهد و كجاي بدن از كار مي افتد كه آدم جو زده مي شود!
و نيزبفهمم چطور مي شود از ترشح واسطه هاي شيميايي كه باعث مي شوند آدم فكر كند خيلي سرش مي شود در سيناپس هاي عصبي جلوگيري كرد!)

پ.ن: خب تقریبا" ۲ ساعت کافی است که بگذرد و شما بروید باشگاه و با آهنگ لتز می!!!!!!یکی دو ست ترکیب وی استپ و پونی و مامبو و ال و زانوشکم و ساده و مامبو ساید را بزنید تا سوتی گنده تان را فراموش کنید وبه راحتی نفس بکشید و به خودتان بگویید حالا آنقدرها هم اتفاق مهمی نیفتاده است......خودش درست می شود!!!!!

شنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۶

مي انديشيدم كه گناه تكرار تجربه هاست و شيطان از دريچه صدف پوسيده اي سرك كشيد و گفت :خدا اداره جهان را به انسان سپرده است!!!
حسين پناهي