Monday، August 27، 2007

اهميت يعني صرف وقت وانرژي وپول براي كسي !
اصلا اهميت يعني در اولويت قرار داشتن:يعني اينكه تو ليست to doي يه نفر رديف اول يا دوم باشي !

Sunday، August 26، 2007

فردا كه من از خواب بيدار مي شوم و روز لعنتي ام را شروع مي كنم..فردا كه وقتي ماشين را روشن مي كنم اولين دغدغه ام مكان نشانگر سوخت اتوموبيلم است.. فردا كه تا ظهر وقتم به مكاتبه و كاغذ و كاغذ بازي ! و نخود چي خورون با اره و اوره و حسن كوره مي گذرد .. فردا كه دلخوشي ام حظ ناز و غمزه هاي رييس و نگراني ام راست و چپ نگاه كردنش است .. فردا كه نيمي از وقتم به خاله زنك بازي هاي تخصصي و فوق تخصصي مي گذرد.. فردا كه ظهر رسيده ونرسيده ناهارم را كوفت مي كنم و سرم را روي زمين نگذاشته تا شب خوابم مي برد.. فردا كه تنها فعاليت فرهنگي ام شركت در جنگ فيتيله است !!.. فردا كه ورزش نمي روم.. كتاب نمي خوانم.. به فكر درس خواندن نيستم.. فردا كه هيچ غلطي نمي كنم پرواز شاهيده در خاك آمريكا به زمين مي نشيند !
امضاء: يك بلاگر نه غرب زده ..نه شرق زده ..فلك زده!

Friday، August 24، 2007

دلم مي خواد بدونم اين "جاي گرم" كجاست كه نفس من ازش بلند مي شه؟
و نهايت اينكه اگر كله ها را بشكافي اخر تصورشان از خوشبختي به لامبورگيني و فراري ختم مي شود

Thursday، August 23، 2007

لخت وبرهنه بودن احساست جلوی چشمهای بی اعتنا!! اینجوریاست!
مي خوام بگم:
Mi amas vin
Amas mi vin
Vin mi amas
Mi vin amas
Vin amas mi
Amas vin mi
پ.ن:اینمه!! يعني دردم اينه!

Wednesday، August 22، 2007

شیخ را پرسیدند که یا شیخ! ازدواج به چه ماند؟گفت :به پیتی پر از گه که اندکی عسل نیز روی آن باشد.گفتند: پس همه حلاوت آن را خواهند چشید؟گفت :خیرگفتند:از چه سبب؟گفت :از آن رو که سر و ته پیت تا قبل از گشودنش مشخص نباشد؛ عده‌ای از سمت عسل گشایند و برخی از سمت گه!دست ببوسیدند و برفتند و تا پایان عمر همسر اختیار نکردند!!!

Monday، August 20، 2007

من دوست دارم اینجوری باشم :
به زبانهای انگلیسی،فرانسوی،آلمانی،ایتالیایی واسپانیولی حرف بزنم و هندی و عبری و روسی را بفهمم و سررشته ای هم از اسپرانتو و هیرو گلیف داشته باشم...!
در والیبال و تنیس و شطرنج و شنا و دوچرخه سواری در حد تیم ملی!!، و اسب سواری را هم بلد باشم!!!
درطب و نجوم و فلسفه و اقتصاد و روانشناسی علامه دهر و در سینما و موسیقی و ادبیات و تاریخ کارشناس خبره باشم!
دوست دارم در هونولولو ویلایی مشرف به دریا داشته باشم، در نارگیلم نی بگذارم و به دور دستها! نگاه کنم !!!
دوست دارم رهبر یک اپوزیسیونی چیزی باشم !
دوست دارم در رشته روانپزشکی عضو هیات علمی برترین دانشگاهها باشم!!
...
دوست دارم تعداد چیزهایی که دوست دارم اینقدر زیاد نباشد! و این احساس گند نارضایتی ام هم بمیرد،کمرنگ شود ...

مينيمال

مي دونيد..من خیلی عمیقم.. برای دست یافتن به لایه های زیرین باید لایه های بیرونی را باکلنگ بکنید!

Wednesday، August 15، 2007

مرا چون نی درآوردی به ناله چو چنگم خوش بساز و با نوا کن!

Sunday، August 12، 2007

لحظه ها می گذرند و هیچ اتفاقی نمی افتد تنها نیش عقربه هایی است که از من عبور می کنند و فضایی که با بیهودگی پر شده است .. برای بیهوده بودن !! فرقی نمی کند به خدا اعتقاد داشته باشی یا نه!فرق نمی کند خدا توی دلت.. توی جیبت ... لای کتابت...توی کشوی میزت یا هرجای دم دست دیگری باشدیا چسبیده باشد تخت آسمان هفتم !

Thursday، August 02، 2007

هرمینه گفت:«من دختر مستعدی بودم .هدفم این بود که در سطحی والا زندگی کنم.از خویشتن انتظارات بیشتری داشته باشم و کارهای سترگ انجام دهم.می توانستم نقشی بزرگ ایفا کنم می توانستم همسر یک پادشاه- معشوقه یک انقلابی-خواهر یک نابغه یا مادر یک شهید باشم. ولی زندگی به من فقط اجازه داد که فاحشه خوش ذوقی بشوم!» *گرگ بیابان نوشته هرمان هسه*

Wednesday، August 01، 2007

گاهی وقتها به سرم می زنه برم دبیرستانی که درس می خوندم و همه رو بیرون کنم و بگم برید گم شید!!! اینجا مدرسه ما بوده!!